رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

حساسیت به ........

سلام پسر مامان...... یه چند روزی بود که بدنم خارش گرفته بود من هم گفتم احتمالا برای شروع ترک خوردگیهاست که بعد از 2-3 روز یهو همه دل، پهلو،پا و دستام همراه با خارش شدید شروع کرد به کهیر و جوش زدن................ واااااااااااااااااااااای،چه روزها و شبای بدی. تا 5-6 صبح بیدار بودم تا اینکه بالاخره روز عیدفطر با بابا جون مهربون رفتیم بیمارستان رازی و قرص گرفتم اما از اونجایی که گفتم ممکنه برای گل پسرم ضرر داشته باشه نخوردم اما چشمت روز بد نبینه که یکشنبه دیگه با گریه دوباره رفتیم بیمارستان رازی ولی اینقدر شلوغ بود پشیمون شدیم و رفتیم هفت حوض پیش دکتر مافی بدجنس که با اینکه اون حال منو دید گفت من اصلا وقت ویزیت ندارم خلاصه بعد از ظهر رفتی...
24 شهريور 1390

پایان هفت ماهگی

سلام گل مامانی.... امروز (٠٩/٠٦/٩٠)، پایان هفته ٣٠و پایان هفت ماهگیه پسر نازم............. دقیقا هفت ماه تموم یعنی ٢١٠روزه که خدا تو رو که یکی از بهترین هدیه ها و نعمتهاش هستی به ما داده...... فقط ٧٠روز دیگه باقی مونده که بیای تو بغل من و بابا حمیدرضا جون و شیرینی زندگیمون رو چند برابر کنی پسرم........ البته اگه عجله نکنی و وقت شناس باشی و زودتر از موعد نیای........ اینم حروف اختصاری جدید ما که از HYH  به HRY تبدیل شد.                            ...
9 شهريور 1390

سونوگرافی سه بعدی

سلام پسر مامان.... هفته پیش که رفتم دکتر قرار شد یه سونوی سه بعدی انجام بدم که از سلامت کاملت باخبر بشیم. صبح با مامان زری رفتیم مرکز سونو و ساعت 1:45 نوبتمون شد....... مامانی بیچاره، زبون روزه، اینقدر که رو صندلی نشسته بود کلی پاهاش درد گرفته بود... خلاصه سونو انجام شد و خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر که همه چیز طبیعی و سالم بود فقط بازم گفتن که مایع آمنیوتیک زیاد شده و از حد طبیعی خارج شده. دکترت هم گفت که خیلی باید مراقب باشم که گل پسرمون زودتر از وقت به دنیا نیاد....... مامانی جونم، من و بابا جون همه تلاشمون رو برای سلامت تو میکنیم...... خودت هم یه کمکی بکن تا به موقع و صحیح و سالم بیای تو بغلمون......... اینم عکس قندعسل مااا...
1 شهريور 1390

خونه جدید

سلام مامانی جونم..... امروز(20/05/90)، اومدیم خونه جدیدمون که بابا جون به خاطر شما خریدش... امیدوارم روزهای خوبی رو همراه با سلامتی و خوبی در کنار هم داشته باشیم. همه اسباب و وسایل با کمک همه، مخصوصا مامانی زری، 2 3 روزه جمع شد البته اتاق رادین جونمون موند که بعد از سفارش تخت و کمد به امید خدا آماده میشه..      ...
20 مرداد 1390

خیالم راحت شد....

سلام رادینم...... مامانی 10/05/90 آز دیابت و سونوگرافی داشتم اما چون یک دفعه رفتیم مشهد، عقب افتاد. بالاخره 15/05/90 رفتم آزمایش دادم و قرار شد 18 جواب بگیرم...... بعد از ظهر هم رفتم پیش دکتر نظری و بالاخره بعد از 2 ساعت و 15 دقیقه نوبت من شد..... الهی مامان قربونت برم که همون اول که شروع کرد به سونو یه خمیازه حسابی کشیدی انگار از خواب بیدارت کردیم عزیز مامان....... کلی هم دنبال دستت گشتیم.وااااااااااااااااااااااااااااااااای حسابی مشتت رو گره کرده بودی........ خلاصه همه چیز چک شد و خدا رو هزاران مرتبه شکر همه چیز نرمال بود. سی دی سونو رو هم گرفتم ایشالا یه روزی می بینیش... امروز (19/05/90) هم رفتم جواب آز رو گرفتم...
19 مرداد 1390